اخبار برگزیده

عمر من صرف شده ازعشق نفهمیدم هیچ

خوش به حال لرزش دستی كه با لرزیدن از

مرزهای دكمه ی پیراهنت رد می شود !

 

خوش به حال گردش سیاره  وقتی نیمه شب

از مدار چشم های روشنت رد می شود !

 

خوش به حال هرم آن بازوی عریانی كه گاه

مثل پیچك های باغ از گردنت رد می شود !

 

من كه گفتم « چشم » ! اما خوش به حال هر كه از



لطفا ازاین بیشتر نه!"گفتنت ردمی شود!

 


عمر من صرف شده ازعشق نفهمیدم هیچ

عمر من صرف شده ازعشق نفهمیدم هیچ

عمر من صرف شده ازعشق نفهمیدم هیچ

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها